یک روز به اتفاق خانواده خودم و محمدرضا رفته بودیم به طبیعت
آقایان مشغول انجام بازی والیبال شده بودند و چند خانواده دیگر در نزدیکی ما بساط رقص و پایکوبی راه انداخته بودند
ما از این اتفاق خیلی ناراحت شدیم که چرا مردانشان اینقدر بی غیرت هستند و جلوی رفتار ناپسند ناموسشان رانمی گیرند ؛ حتی آنها را تشویق هم می کردند!!

ما جرأت امر به معروف را هم نداریم!

و مساله بدتر اینکه چرا ما جرأت امر به معروف را هم نداریم و فقط حرص میخوردیم …
دراین هنگام محمدرضا شیر مرد فامیل را دیدیم که جلو رفت و با مردان غریبه شروع به صحبت کرد
همه می گفتیم که الان دعوا می شود!
اما با کمال تعجب دیدیم که محمدرضا بعد از چند دقیقه شروع به خندیدن کرد و با آنها دست داد!
برگشت و مشغول ادامه بازی والیبال شدند
آن جمع هم دیگر آن کار زشت را تکرار نکردند …
نقل قول خواهر شهید مدافع حرم محمدرضا شیبانی مجد (با کمی ویرایش ادبی)